اختلاس
embezzlement
او هم قدبلند و هم لاغر است
او نه تنها قد بلند بلکه لاغر هم هست
نه تنها او قد بلند بلکه لاغر هم هست
پرداخت کردن
to pay
سرنوشت ساز
game changer
در مقایسه با
compere to / compare with
مالیات اصناف
Guilds tax, Trade tax
آمریکا هم بزرگ و هم زیباست
آمریکا نه تنها بزرگ بلکه زیبا هم هست
نه تنها آمریکا بزرگ بلکه زیبا هم هست
به ... پرداختن
to address ... / to do ....
ساز و کارهای اداری
administrative mechanism
در ارتباط با
in connection with / in regard to
فرار مالیاتی
tax evasion
دیروز هوا هم گرم بود و هم باران آمد
دیروز نه تنها هوا گرم بود بلکه باران هم آمد / می آمد
نه تنها دیروز هوا گرم بود بلکه باران هم آمد / می آمد
در اختیار قرار دادن
make available / put at disposal
شانه خالی کردن
to evade responsibility
مبلغ
cost
خصوصی سازی
privatization
خواهرم هم به مهمانی می رود هم در مهمانی آواز می خواند
نه تنها خواهرم به مهمانی می رود بلکه در آنجا آواز هم می خواند
دور زدن (تحریم)
to bypass (sanction)
دانه درشت
big shot
نه چندان
not much
سهمیه بندی
rationing
او هم یک رهبر خوب و هم یک سخنور خوب است
او نه تنها یک رهبر خوب بلکه یک سخنور خوب هم هست
موظف شدن
to be obliged
کله گُنده
big shot
اعم از
including