Synonyms
نبود
عدم
سقوط
to fall, to collapse
جسد
جنازه
حادثه
حوادث
پیامد
نتیجه
جان باختن
مرگ
به کام مرگ کشاندن
از مرگ ۵ نفر خبر داد
سیل جان ۵۰۰ نفر را گرفت
فوق العاده
فوق العاده (wonderful, phenomenon)
شام فوق العاده ( excellent, wonderful)
وضعیت فوق العاده (state of emergency)
مفقود شدن
ناپدید شدن
اداره
ادارات
فرا گرفتن
احاطه کردن
مجروح
مصدوم، زخمی
بی سابقه
unprecedented
جان گرفتن
کشتن
مسئول
مسئولین / مسئولان
راهی کردن
فرستادن
باعث شدن
موجب شدن
خسارت
damage, loss
سقوط
ریزش
مصدوم
مصدومین / مصدومان
زخمی
مجروح
ویران / ویرانی
خراب / تخریب
آوار
debris, rubble
باران سیل آسا
باران شدید
عضو
اعضا
علت
دلیل